مطلب بسیار خواندنی در رادیو زمانه دیدم ، که گفتم حیفه مستفیض نشید . شاید هم دیده باشید . موضوع مطلب در مورد گفته های رئیس قبایل سرخپوستی به یک سفید پوست در مورد زمین و طبیعت – در حدود یکصد و پنجاه سال قبل – است . بخش هاییش رو کپی میکنم و پیشنهاد میکنم حتما متن کاملش رو در لینک منبع بخونید .
” … زمین به انسان تعلق ندارد؛ انسان متعلق به زمین است. همه چیز به هم متصل است؛ مثل خونی که بدن ما را به هم وصل میکند. این انسان نیست که تار و پود زندگی را میبافد. او فقط روی این «بافته» نشسته است و هر چه که با این رشتهها بکند، با خود کرده است… “
” … اگر روزی این زمین را به شما فروختیم، به یاد داشته باشید که هر گوشه آن مقدس است. هر درخششی در آب زلال دریاچهها، قصهها و خاطرات مردم من را بازگو میکند. زمزمه جویبار، نوای پدران پدران ماست. رودها برادران ما هستند. آنها تشنگی ما را برطرف کرده، قایقهای ما را به دوش کشیده و کودکان ما را سیر میکنند. پس با رودخانهها به سان برادرانتان مهربان باشید … میدانم که مرد سفید حرف مرا نمیفهمد. برای او، هر تکهای از زمین، مثل تکه دیگر است. او مثل غریبهای که شبانه به ملک دیگری میرود، هر چه را که نیاز دارد، از زمین میدزدد … “